شروع لحظه های بی قراری را
جشن میگیرم که شاید
برای بی قراری ها نباشد فصل پایانی
که شاید تا ابد اینجا بمانی تو

دلیل بی قراری ها …
بمان با من
بمان تا بی نهایت تا پس از پایان
تو میدانی صدایت هم برای من
به سان مرحمی بوده
به روی زخم دیرینه
همان زخمی که مدت هاست
نشانش مانده بر سینه
بدان ای مرحم و محرم به جان من
اگرچه سینه ام سرد است
ولی در عمق این سرما
هنوزم شعله ای سوسو زند اینجا
میان قلب تاریکم
و این شعله چراغ این ره تار است
برای ما
دلیل بی قراری ها بمان با من …

/ 0 نظر / 10 بازدید